عید
سلام عشق مامانی خوبی عسله مامانییییییییییی خیلی خوشحالم که امسال توهم پیشه ما بودی
موقع تحویل سال خیلی ساکت بودی ولی بعدش شیطونیاتو شروع کردی
مامانی همش خدارو شکر میکردم که امسالم به خوبی شروع شد و تو بابایی کنارمین
امسال سفره هفت سین رو چیدیم ولی برا تحویل رفتیم خونه مامانی که خاله ها هم اونجا بودن چون مامان بزرگ به خاطر بچه خواهرش ناراحت بود نخواستیم تنها باشن راستی مامانی سرویس خوابتم انتخاب کردم بد رنگ و کاغذ دیواری میخوایم بریم بخریم بیاد یواش یواش اتاقت رو بچینم عشقم
راستی دیروز خاله ثریا سوپریز کرد مارو بی خبر از استارا اومد و برات لباس خیلی خوشملی خریده که عکسشو با سیسیمونیت میزارم برات
الینا دختر خالت همش میگفت حالا که نی نی دختر پس کی میاد من باهاش بازی کنم ایلیا هم نارحته میگه باز من تنها پسرم کاشکی نی نی خاله پسر بود بعدشم میگه دفعه بد باید پسر باشه تا من باهاش کشتی بگیرم دیگه نمیدونه با این مصیبتی که من کشیدم دیگه یه بچه دیگه نمیخوام راستی همه میپرسن اسم انتخاب کردی منم میگم نه
هه هه هه فقط بابایی و خاله مهسا میدونن اسمت رو اینجاهم چون میان میخونن اسمتو نمی نویسم
خوب مامانیدیگه برم تا یه روزه دیگه بای بای عشقم 



عید
