بدون عنوان
هفته بستو یکم بند انگشتی
سلام عشق مامانی خوبی گلم این رو زا خیلی شیطون شدی اروم قرار نداری امروز بیشتر از روز هایه دیگه زیر دلم درد میکرد هرچه قدر باهات حرف میزدم لالایی میخوندم اهنگ باز میکردم فایده ای نداشت تا اینکه به بابایی زنگ زدم بیاد خونه که اگه خوب نشد بریم بیمارستان ولی بابایی اود و دستشو گذاشت رو شکمم منم اهنگ لالایی باز کردم همون موقع اروم شدی تا الن که دیگه درد نکرده من به همه میگم این بلا شیطونه میگن نه بلایه مامانی الهی فدات شم عزیزم وای کاش زود بیای دیگه نمی تونم تحمل کنم می خوام بغلت کنم بوست کنم باهات بازی کنم تو وروجکم از من تغذیه کن بزرگ شو زود بیا تا یه روز دیگه بای بای عسلم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
